بازگشت

abdication

ab·di·ca·tion/ˌæbdɪˈkeɪʃən/
ab-away fromdicsay, declare-ationaction or process
noun (اسم)formal
کناره‌گیری از سلطنتصرف‌نظر کردن از قدرت

عمل رسمی کناره‌گیری از تخت یا قدرت.

The act of formally giving up a throne or power.

«کناره‌گیری پادشاه ملت را شوکه کرد.»

The king’s abdication shocked the nation.

«او دیروز اعلام کرد که کناره‌گیری می‌کند.»

He announced his abdication yesterday.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resignationاستعفاء

رایج. شبیه به کناره‌گیری از پست، به ویژه در سیاست یا کار.

Common. Similar for giving up a position, especially in politics or work.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000