after all

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

af·ter all/ˈæftər ɔl/
1adverb (قید)commontype (نوع): degreeposition (جایگاه): end

قید — بالاخره

بالاخرهبه‌هرحال

برای آوردن دلیلی به‌کار می‌رود که حرفِ گفته‌شده را تأیید می‌کند.

Used to introduce a reason that supports what was just said.

«باید دعوتش کنیم؛ بالاخره او خانواده است.»

We should invite him; he is family after all.

«او به‌هرحال مسیر را می‌شناسد.»

She knows the route after all.

2adverb (قید)commontype (نوع): timeposition (جایگاه): end

قید — با این حال

با این حالآخرِ کار

برای گفتن اینکه برخلاف انتظار یا تصمیم قبلی، نتیجه چیز دیگری شده است.

Used to express that a previous expectation or decision has changed.

«فکر می‌کردم بسته است، اما در نهایت باز بود.»

I thought it was closed, but it was open after all.

«آن‌ها با وجود همه‌چیز تصمیم گرفتند بیایند.»

They decided to come after all.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000