بازگشت

alignment

a·lign·ment/əˈlaɪn.mənt/
noun (اسم)common
ترازهم‌راستایی

چیدمان اجزا بصورت خط راست یا در موقعیت‌های مرتبط درست.

The arrangement of parts in a straight line or in correct relative positions.

«تراز متن به صورت تراز شده بود.»

The alignment of the text was justified.

«تراز چرخ باعث سایش یکنواخت لاستیک‌ها می‌شود.»

Wheel alignment ensures even tire wear.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arrangementچیدمان

متداول. کلمه‌ای کلی برای مرتب کردن چیزها است؛ alignment معمولاً چیدمان دقیق یا مستقیم است.

Common. General word for putting things in order; alignment often implies exact or straight arrangement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000