بازگشت

amass

a·mass/əˈmæs/
a-to or towardmassa large quantity
verb (فعل)formal
past (گذشته): amassedpast participle (مفعولی): amassed-ing (حال): amassing3rd (سوم): amasses
گردآوری کردنانباشتن

جمع‌آوری مقدار زیادی از چیزی در طول زمان.

To collect a large amount of something over time.

«آنها طی سال‌ها ثروتی را جمع‌آوری کردند.»

They amassed a fortune over the years.

«تاریخ‌دانان مدارک فراوانی جمع کرده‌اند.»

Historians have amassed extensive records.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gatherجمع کردن

متداول. در بسیاری موارد با هم قابل تعویض‌اند.

Common. Interchangeable in many contexts of collecting things.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000