یک وعده غذایی بزرگ و رسمی برای تعداد زیادی از افراد، اغلب برای جشن گرفتن یک رویداد یا گرامیداشت کسی.
A large formal meal for many people, often celebrating an event or honoring someone.
«پادشاه یک ضیافت باشکوه برای مهمانانش ترتیب داد.»
“The king hosted a grand banquet for his guests.”
«یک ضیافت ویژه برای گرامیداشت مدیرعامل بازنشسته برگزار شد.»
“A special banquet was held to honor the retiring CEO.”
تفاوت با واژههای مشابه
feast— جشن، ضیافت باشکوه غذاخوری (به عنوان اسم) / جشن گرفتن (به عنوان فعل) - برای همین در synonym فعل هم تکرار شده و فقط مفهوم فعلش رو در نظر بگیرید که برای پذیرایی کاربرد دارد و نه خود غذا! لطفا ترجمه را درست کنید. البته فقط در صورتی که نیاز به حفظ ترجمه فارسی از قبل داشته باشد. اگر نه، صرفا ترجمه درست را قرار دهید. یعنی برای بخش synonym verb، معنی
past (گذشته):banquetedpast participle (مفعولی):banqueted-ing (حال):banqueting3rd (سوم):banquets
ضیافت دادنمهمانی دادندر ضیافت شرکت کردن
با یک وعده غذایی مجلل پذیرایی کردن یا در چنین وعده غذایی شرکت کردن.
To entertain with a lavish meal or to participate in such a meal.
«آنها به طور باشکوهی با گوشتهای بریان و شرابهای خوب ضیافت کردند.»
“They banqueted sumptuously on roasted meats and fine wines.”
«میزبانان از مقامات خارجی خود به مدت سه روز پذیرایی کردند.»
“The hosts banqueted their foreign dignitaries for three days.”
تفاوت با واژههای مشابه
feast— جشن گرفتن، ضیافت برگزار کردن (به عنوان فعل) - لطفا این را به جای 'جشن' در خروجی نهایی قرار دهید و این به عنوان فعل استفاده می شود. در این صورت، می توانید توضیحات مربوط به فعل را برای synonym بنویسید و توضیحاتی که در بالا ذکر شد را حذف کنید. یعنی می توانید بنویسید 'جشن گرفتن' (برای synonym verb)