beg for one's life

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/bɛɡ fɔr wʌnz laɪf/
phrase (عبارت)common

عبارت — برای جان خود التماس کردن

برای جان خود التماس کردنخواهش کردن که نکشند

با التماس فراوان از کسی خواستن که جانت را نگیرد یا آسیب جدی نزند.

to plead desperately with someone not to kill or seriously harm you

«اسیر برای جانش التماس کرد.»

The captive begged for his life.

«وقتی سلاح را دید، برای جانش التماس کرد.»

She begged for her life when she saw the weapon.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000