big boy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈbɪɡ bɔɪ/
noun (اسم)informalplural (جمع): big boys

اسم — پسر بزرگ

پسر بزرگپسر بچهٔ بزرگ

پسر بچه‌ای که او را برای انجام کاری تازه یا مسئولیتی بزرگ‌تر می‌دانند.

a male child who is considered grown-up enough for a new activity or responsibility

«حالا پسر بزرگی شده‌ای.»

You're a big boy now.

«پسر بزرگ می‌تواند بند کفشش را ببندد.»

The big boy can tie his shoes.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000