بازگشت

bleak

/bliːk/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): bleakersuperlative (عالی): bleakest
بی‌حاصلمتروکملال‌آور

امید کمی دادن یا ندادن؛ افسرده‌کننده یا سرد و بی‌حاصل.

Offering little or no hope; depressing or cold and barren.

«پس از فاجعه آینده ناامیدکننده به نظر می‌رسید.»

The future looked bleak after the disaster.

«چشم‌انداز سرد و بی‌حاصل بود.»

The landscape was bleak and barren.

تفاوت با واژه‌های مشابه
desolateمتروک

رسمی. بر خلوت و بی‌ثمر بودن تاکید دارد.

Formal. Emphasizes emptiness and bleakness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000