blindly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

blind·ly/ˈblaɪndli/
blindunable to see-lyadverb suffix indicating manner
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): blindposition (جایگاه): end

قید — کورکورانه

کورکورانهبی‌فکر

بدون درک یا آگاهی؛ بدون فکر کردن دقیق

Without understanding or awareness; without thinking carefully

«او بدون فکر دستورالعمل‌ها را دنبال کرد.»

He blindly followed the instructions.

«به‌طور کورکورانه به غریبه‌ها اعتماد نکن.»

Don’t blindly trust strangers.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000