blow the whistle

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

blow the whis·tle/bloʊ ðə ˈwɪsəl/
1phrase (عبارت)common

عبارت — افشاگری کردن

افشاگری کردنگزارش تخلف دادن

یعنی کار غیرقانونی یا نادرستی را به مسئولان یا مردم گزارش دادن.

To report illegal or dishonest activity to authorities or the public.

«او تقلب را افشا کرد.»

She blew the whistle on the fraud.

«یکی از کارمندان تخلف شرکت را گزارش داد.»

An employee blew the whistle on the company.

2phrase (عبارت)common

عبارت — سوت زدن

سوت زدن

یعنی با سوت، آغاز یا پایان بازی را اعلام کردن.

To signal the end or start of play by using a whistle.

«داور ظهر سوت زد.»

The referee blew the whistle at noon.

«برای شروع مسابقه سوت بزن.»

Blow the whistle to start the race.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000