bombinate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bom·bi·nate/ˈbɒmbɪneɪt/
verb (فعل)literarypast (گذشته): bombinatedpast participle (مفعولی): bombinated-ing (حال): bombinating3rd (سوم): bombinates

فعل — وزوز کردن

وزوز کردنحشره‌صدا شدن

صدای وزوز یا هوم کردن ایجاد کردن

to make a buzzing or humming sound

«زنبورها نزدیک گل‌ها وز وز می‌کنند.»

Bees bombinate near the flowers.

«دستگاه هنگام کار صدای وز وز بلندی داشت.»

The machine bombinated loudly during operation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
buzzوزوز کردن

روزمره. معنی مشابه دارد؛ bombinate ادبی و نادر است.

Everyday. Similar meaning; 'bombinate' is literary and rare.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000