بازگشت

brainwash

brain·wash/ˈbreɪnwɒʃ/
verb (فعل)common
past (گذشته): brainwashedpast participle (مفعولی): brainwashed-ing (حال): brainwashing3rd (سوم): brainwashes
شست‌وشوی مغزی دادنتا حد زیادی تغییر عقیده دادن

با فشار روانی مجبور کردن کسی به قبول عقاید خاص

To force someone to adopt certain beliefs by psychological pressure

«آن‌ها سعی کردند زندانیان را شست‌وشوی مغزی دهند.»

They tried to brainwash the prisoners.

«رسانه‌ها می‌توانند به طور نامحسوس ذهن مردم را تحت تأثیر قرار دهند.»

Media can brainwash people subtly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
indoctrinateشستن ذهن

رسمی. آموزش عقیده بدون توجه به حقیقت; در زمینه کنترل ذهنی همپوشانی دارد.

Formal. Implies teaching a set belief regardless of facts; overlaps with brainwash in controlled contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000