bruised

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/bruːzd/
adjective (صفت)common

صفت — کبودی

کبودیزخمی

دارای علامت روی پوست به‌خاطر آسیب.

Having a mark on the skin caused by injury.

«او بعد از سقوط بازوی کبود داشت.»

He had a bruised arm after the fall.

«میوه زخمی دور انداخته شد.»

The bruised fruit was thrown away.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000