brush off
/brʌʃ ɔf/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — زدودن
زدودنتکاندن
با حرکت برس یا دست، گردوخاک یا چیز کوچکی را از روی سطح پاک کردن است.
to remove dust, dirt, or something small by brushing it away
«پیش از واردشدن، شنها را بتکان.»
“Brush off the sand before you enter.”
«او خردههای غذا را از پیراهنش پاک کرد.»
“He brushed off the crumbs from his shirt.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — بیاعتنایی کردن
بیاعتنایی کردنرد کردن
کسی یا چیزی را بیاهمیت دانستن و به آن توجه نکردن یا آن را رد کردن است.
to dismiss someone or something as unimportant or refuse to engage with it
«او به هشدارش بیاعتنایی کرد.»
“She brushed off his warning.”
«مدیر دو بار من را سرسری رد کرد.»
“The manager brushed me off twice.”