بازگشت

bumpy

bump·y/ˈbʌm.pi/
bumpa raised area or swelling-ycharacterized by / having the quality of
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): bumpiersuperlative (عالی): bumpiest
نوسانیپر از تلاطمناهموار

دارای سطح ناهموار و پر از برآمدگی که باعث تکان‌های ناگهانی می‌شود

having an uneven surface with raised areas or lumps that cause jolts

«جاده ناهموار و پر از چاله بود.»

The road was bumpy and full of potholes.

«در طوفان، سواری پر تکانی داشتیم.»

We had a bumpy ride during the storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unevenناهموار

رایج. وقتی روی سطح نامنظم تاکید است جایگزین مناسبی برای bumpy است، اما bumpy بیشتر به تکان‌های کوچک و ناگهانی اشاره دارد.

Common. Can replace 'bumpy' when emphasizing irregular surface, but 'bumpy' often suggests small jolts or bumps specifically.

roughزبر

رایج. به سطح ناهموار یا خشن اشاره دارد؛ می‌تواند جایگزین bumpy شود اما bumpy بیشتر به برآمدگی‌ها تاکید دارد.

Common. Refers to coarse or irregular surface; can replace 'bumpy' but 'bumpy' highlights bumps rather than texture.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000