بازگشت

buoy

/bɔɪ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): buoys
بویهشناور علامت‌گذار

وسیله شناور که برای نشان دادن محل‌ها در آب یا هشدار به کشتی‌ها استفاده می‌شود.

A floating device used to mark locations in water or warn ships.

«بویه مسیر امن در دریا را نشان می‌دهد.»

The buoy marks the safe channel in the sea.

«بویه پس از طوفان به ساحل رسید.»

A buoy drifted to the shore after the storm.

2verb (فعل)common
past (گذشته): buoyedpast participle (مفعولی): buoyed-ing (حال): buoying3rd (سوم): buoys
شناور نگه داشتن

شناور نگه داشتن چیزی یا حمایت کردن آن روی سطح آب.

To keep something afloat or support it on the surface of water.

«جلیقه نجات او را هنگام شنا شناور نگه داشت.»

The life jacket buoyed him during the swim.

«چوب پنبه بطری را در آب شناور نگه داشت.»

The cork buoyed up the bottle in the water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
floatشناور بودن

معمولی. اصطلاح کلی برای ماندن روی سطح آب.

Common. General term for staying on water surface.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000