can't help

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈkænt hɛlp/
phrase (عبارت)common

عبارت — نتوانستن جلوی خود را گرفت

نتوانستن جلوی خود را گرفتاختیار نداشتن

نتوانستن جلوی انجام دادن یا احساس کردن چیزی را گرفت.

To be unable to stop oneself from doing or feeling something.

«نمی‌توانم جلوی خندیدن به آن شوخی را بگیرم.»

I can't help laughing at that joke.

«او نمی‌توانست جلوی احساس نگرانی‌اش را بگیرد.»

She couldn't help feeling nervous.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000