cemented

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ce·ment·ed/sɪˈmɛntɪd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): cementedpast participle (مفعولی): cemented-ing (حال): cementing3rd (سوم): cements

فعل — سیمان کردن

سیمان کردنمحکم کردن

محکم به هم پیوستن یا مثل سیمان قوی شدن.

Joined firmly or made strong like with cement.

«این توافق، شراکت آنها را محکم کرد.»

The agreement cemented their partnership.

«آجرهای سیمانی دیوار را کنار هم نگه می‌دارند.»

Cemented bricks hold the wall together.

تفاوت با واژه‌های مشابه
securedمحکم شده

روزمره. معنای مشابه به قوی یا ثابت کردن.

Everyday. Similar sense of making firm or stable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000