chase one's tail
/tʃeɪs wʌnz teɪl/
phrase (عبارت)informal
عبارت — دور خود چرخیدن
دور خود چرخیدنبیهوده دستوپا زدن
مدام مشغول کاری تکراری و بینتیجه بودن، بیآنکه پیشرفتی حاصل شود.
To keep busy in a circular, unproductive way without making progress.
«با این فرمها فقط بیهوده دور خودمان میچرخیم.»
“We're chasing our tails with these forms.”
«از این کار بینتیجه دست بکش و یک برنامه انتخاب کن.»
“Stop chasing your tail and choose a plan.”