cheese

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/tʃiːz/
1noun (اسم)commonplural (جمع): cheeses

اسم — پنیر

پنیر

غذایی تهیه‌شده از شیر دلمه‌کرده که معمولاً جامد است و در آشپزی یا به‌عنوان میان‌وعده مصرف می‌شود

A food made from curdled milk, usually solid and used in cooking or as a snack

«او پنیر را به ساندویچ اضافه کرد.»

She added cheese to the sandwich.

«پنیر روی پیتزا خوب آب می‌شود.»

Cheese melts well on pizza.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curdدلمه شیر

رسمی/فنی. اشاره به بخش دلمه‌شده شیر قبل از تبدیل شدن به پنیر دارد. وقتی منظور پنیر رسیده باشد جایگزین نیست.

Formal/technical. Refers specifically to the coagulated part of milk before aging into cheese. Not interchangeable when referring to matured cheese.

2interjection (حرف ندا)common

حرف ندا — بخند

بخندلبخند بزن

کلمه‌ای که هنگام عکس گرفتن برای تشویق دیگران به لبخند زدن گفته می‌شود

Used to prompt people to smile when taking a photograph

«عکاس گفت «بخند!» تا ما لبخند بزنیم.»

The photographer said 'Cheese!' to make us smile.

«همه قبل از عکس گفتند «بخند!»»

'Cheese!' everyone said before the photo.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smileلبخند زدن

روزمره. مشابه cheese هنگام عکاسی گفته می‌شود، اما فعل است نه حرف ندا. همیشه قابل جایگزینی نیست.

Everyday. Used similarly to 'cheese' when taking pictures, but is a verb, not an interjection. Not always a direct replacement.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000