بازگشت

cinch

/sɪntʃ/
1noun (اسم)informal
چیز آسانکار راحت

کاری که انجام دادن آن بسیار آسان است.

Something that is very easy to do or accomplish.

«برای او تعمیر این دستگاه بسیار آسان است.»

Fixing this machine is a cinch for him.

«امتحان بسیار آسان بود؛ زود تمامش کردم.»

The exam was a cinch; I finished quickly.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): cinchedpast participle (مفعولی): cinched-ing (حال): cinching3rd (سوم): cinches
بستن محکمسفت کردن

یک بند یا تسمه را، مخصوصاً دور بدن اسب، محکم بستن.

To tighten or fasten something securely, especially a strap around a horse's girth.

«قبل از سواری بند زین را محکم بست.»

He cinched the saddle strap before riding.

«به یاد داشته باش کمربندت را محکم ببندی.»

Remember to cinch your belt tightly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenبستن

رایج. در معنای بستن تسمه‌ها قابل جایگزینی با cinch است، ولی بیشتر برای موارد عمومی مثل 'کمربندت را ببند' استفاده می‌شود و کمتر برای اسب کاربرد دارد.

Common. Interchangeable with 'cinch' when referring to securing straps, especially in a general sense — e.g. 'fasten your belt' but less used for horses.

tightenسفت کردن

رایج. وقتی چیزی باید محکم‌تر یا سفت‌تر شود، می‌توان به جای cinch استفاده کرد.

Common. Can replace 'cinch' in contexts where something needs to be made tighter or more secure.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000