compulsive

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

com·pul·sive/kəmˈpʌlsɪv/
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more compulsivesuperlative (عالی): most compulsive

صفت — اجباری

اجباریوسواسی

مربوط به تمایل غیرقابل مقاومت برای رفتار به شیوه‌ای خاص، اغلب مکرر یا غیرقابل کنترل.

Relating to an irresistible urge to behave in a certain way, often repetitive or uncontrollable.

«او نیاز اجباری به چک کردن تلفنش دارد.»

He has a compulsive need to check his phone.

«رفتارهای اجباری را می‌توان با درمان بهبود داد.»

Compulsive behaviors can be treated by therapy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
obsessiveوسواسی

رایج. مشابه، معمولا در زمینه‌های روانشناسی کاربرد دارد.

Common. Similar, often used in psychological contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000