بازگشت

confront

con·front/kənˈfrʌnt/
verb (فعل)common
past (گذشته): confrontedpast participle (مفعولی): confronted-ing (حال): confronting3rd (سوم): confronts
روبرو شدنمواجه شدن

رویارو شدن با کسی، به‌خصوص به صورت چالشی یا خصمانه.

To face someone, especially in a challenging or hostile way.

«او مجبور بود با ترس‌هایش روبرو شود.»

She had to confront her fears.

«او با جسارت با دزد روبرو شد.»

He confronted the thief boldly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
challengeبه چالش کشیدن

رایج. به معنای روبرو شدن یا پرسش از کسی است، اغلب با حالت تهاجمی.

Common. Means to confront or question someone, often aggressively.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000