بازگشت

consenting

con·sent·ing/kənˈsentɪŋ/
con-togethersentfeel, think-ingpresent participle/gerund
adjective (صفت)formal
راضیموافقت‌کننده

با رضایت و اختیار قبول کردن چیزی.

Agreeing to something willingly or by choice.

«یک فرد بالغ و راضی باید فرم را امضا کند.»

A consenting adult must sign the form.

«طرف‌های موافق روی شرایط توافق کردند.»

Consenting parties agreed on the terms.

تفاوت با واژه‌های مشابه
agreeingموافق

رایج. کسی که با چیزی به‌صورت داوطلبانه موافق است.

Common. Describes someone who accepts or approves something willingly.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000