crepitate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

crep·i·tate/ˈkrɛp.ɪ.teɪt/
crepitto crackle or rattle-ateverb forming suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): crepitatedpast participle (مفعولی): crepitated-ing (حال): crepitating3rd (سوم): crepitates

فعل — ترق‌و‌تروق کردن

ترق‌و‌تروق کردنخش‌خش صدا دادن

صدای ترک‌خوردن یا خش‌خش دادن تولید کردن.

To make a crackling or rattling sound.

«چوب‌های آتش در شومینه شروع به ترق‌و‌تروق کردند.»

The firewood began to crepitate in the fireplace.

«برگ‌ها زیر پاهایشان خش‌خش می‌کردند.»

Leaves crepitated under their feet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crackleترق و ترق کردن

متداول. معنای مشابه صدای ریز و تیز دارد.

Common. Similar meaning relating to small sharp sounds.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000