بازگشت

damaging

dam·ag·ing/ˈdæmɪdʒɪŋ/
adjective (صفت)common
مضرآسیب‌زننده

ایجاد آسیب یا ضرر.

Causing harm or injury.

«سیگار کشیدن اثرات مضر بر سلامتی دارد.»

Smoking has damaging effects on health.

«طوفان بادهای آسیب‌زننده به وجود آورد.»

The storm caused damaging winds.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harmfulمضر

متداول. در بسیاری از بافت‌های ایجاد ضرر قابل جاگزینی است.

Common. Interchangeable in many contexts involving causing harm.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000