بازگشت

defining

de·fin·ing/dɪˈfaɪnɪŋ/
verb (فعل)common
past (گذشته): definedpast participle (مفعولی): defined-ing (حال): defining3rd (سوم): defines
تعریف کردنتعیین کردن

شکل حال استمراری فعل 'تعریف کردن'؛ معنی چیزی را واضح بیان کردن.

Present participle of 'define'; to explain the meaning of something clearly.

«او اصطلاحات را به وضوح تعریف می‌کند.»

She is defining the terms clearly.

«تعریف مسئله کمک می‌کند راه‌حل پیدا شود.»

Defining the problem helps find a solution.

تفاوت با واژه‌های مشابه
explainingتوضیح دادن

رایج. معنی مشابه، در برخی موارد می‌تواند جایگزین define شود ولی define دقیق‌تر است.

Common. Similar meaning, can replace define in some contexts but 'define' is more precise.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000