dishware

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

dish·ware/ˈdɪʃ.weər/
dishplate or bowlwaremanufactured goods or items
noun (اسم)common

اسم — ظروف

ظروفظروف غذاخوری

ظرف‌ها مانند بشقاب، کاسه و دیگر وسایل برای سرو و خوردن غذا.

Plates, bowls, and other items used to serve and eat food.

«ظروف غذاخوری روی میز چیده شد.»

The dishware was set on the table.

«او ظروف جدیدی برای آشپزخانه خرید.»

She bought new dishware for the kitchen.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tablewareظروف پذیرایی

رایج است؛ معنای مشابه؛ وسایلی که برای سرو غذا روی میز استفاده می‌شوند.

Common. Similar meaning; items used on the table for serving food.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000