drag on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/dræɡ ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — کش‌آمدن

کش‌آمدنطولانی و خسته‌کننده شدن

بیش از حد لازم ادامه پیداکردن، به‌ویژه به شکلی خسته‌کننده.

To continue for longer than wanted, especially in a boring way.

«جلسه ساعت‌ها کش آمد.»

The meeting dragged on for hours.

«انگار زمستان تا ابد طول می‌کشید.»

Winter seemed to drag on forever.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — کشیدن روی زمین

کشیدن روی زمینبه دنبال خود کشیدن

چیزی را هنگام حرکت روی سطح کشیدن.

To pull something along a surface while moving.

«او چمدان سنگینش را دنبال خود می‌کشید.»

She dragged on her heavy suitcase.

«او طناب را روی زمین می‌کشید.»

He dragged the rope on the ground.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000