drag on
/dræɡ ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — کشآمدن
کشآمدنطولانی و خستهکننده شدن
بیش از حد لازم ادامه پیداکردن، بهویژه به شکلی خستهکننده.
To continue for longer than wanted, especially in a boring way.
«جلسه ساعتها کش آمد.»
“The meeting dragged on for hours.”
«انگار زمستان تا ابد طول میکشید.»
“Winter seemed to drag on forever.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — کشیدن روی زمین
کشیدن روی زمینبه دنبال خود کشیدن
چیزی را هنگام حرکت روی سطح کشیدن.
To pull something along a surface while moving.
«او چمدان سنگینش را دنبال خود میکشید.»
“She dragged on her heavy suitcase.”
«او طناب را روی زمین میکشید.»
“He dragged the rope on the ground.”