draggy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

drag·gy/ˈdræɡi/
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): draggiersuperlative (عالی): draggiest

صفت — کُند

کُندخسته

کند، خسته یا کم‌انرژی؛ کُند.

Slow, tired, or lacking energy; sluggish.

«بعد از جلسه طولانی احساس خستگی و کندی می‌کردم.»

I felt draggy after the long meeting.

«اجرای برنامه کُند و خسته‌کننده بود.»

The performance was draggy and boring.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000