drift off

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/drɪft ɔf/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — کم‌کم خوابیدن

کم‌کم خوابیدنبه خواب رفتن

آرام و کم‌کم به خواب رفتن.

To fall gradually and gently asleep.

«وسط فیلم کم‌کم خوابم برد.»

I drifted off during the movie.

«بچه در آغوش او آرام به خواب رفت.»

The baby drifted off in her arms.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — حواسش پرت شدن

حواسش پرت شدنذهنش جای دیگری رفتن

کم‌کم حواسش پرت‌شدن یا به چیز دیگری فکرکردن.

To gradually lose attention or begin thinking about something else.

«در طول حرفرانی طولانی او حواسم پرت شد.»

I drifted off during his long speech.

«حواسش پرت شد و سؤال را نشنید.»

She drifted off and missed the question.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000