engrained

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

en·grained/ɪnˈɡreɪnd/
en-in, intograintexture of wood or other material-edpast tense/past participle suffix
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more engrainedsuperlative (عالی): most engrained

صفت — ریشه دار

ریشه دارتثبیت شدهعمیقاً جا افتاده

(به ویژه در مورد عادت، باور یا نگرش) به طور محکم تثبیت شده و تغییر آن دشوار است.

(Especially of a habit, belief, or attitude) firmly fixed or established and difficult to change.

«نگرش منفی او عمیقاً ریشه دار بود.»

His negative attitude was deeply engrained.

«این ارزش های فرهنگی در جامعه جا افتاده اند.»

These cultural values are engrained in society.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ingrainedدرونی شده

مترادف 'engrained'. اغلب در انگلیسی بریتانیایی به جای یکدیگر استفاده می‌شوند، در حالی که 'engrained' در انگلیسی آمریکایی رایج‌تر است. هر دو چیزی را توصیف می‌کنند که عمیقاً ریشه دوانده و به سختی قابل حذف است. 'یک عادت درونی شده' دقیقاً مانند 'یک عادت جا افتاده' عمل می‌کند.

Synonymous with 'engrained'. Often used interchangeably in British English, while 'engrained' is more common in American English. Both describe something deeply rooted and hard to remove. 'An ingrained habit' works exactly like 'an engrained habit'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000