entwining

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

en·twin·ing/ɪnˈtwaɪnɪŋ/
en-to cause to betwineto twist or weave-ingpresent participle / ongoing action
verb (فعل)common-ing (حال): entwining3rd (سوم): entwines

فعل — تنیدن

تنیدنپیچاندن

عمل پیچاندن یا بافته شدن کنار هم، معمولاً برای گیاهان یا اشیاء.

The act of twisting or weaving together, often plants or objects.

«پیچک‌ها دور نرده‌ها تاب خورده بودند.»

The vines were entwining around the fence.

«او گل‌ها را پیچیده بود تا تاجی درست کند.»

She was entwining flowers to make a wreath.

تفاوت با واژه‌های مشابه
twistingپیچیدن

متداول. به معنی چرخیدن یا خم شدن است. می‌تواند جایگزین entwining زمانی که تمرکز روی پیچش باشد.

Common. Refers to turning or bending. Can replace 'entwining' when focus is on the twisting motion.

weavingبافتن

متداول. تأکید بر درهم آمیختن رشته‌ها دارد. مناسب برای پارچه یا مواد مشابه.

Common. Emphasizes interlacing strands. Suitable for fabric or similar materials.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000