بازگشت

envy

en·vy/ˈɛnvi/
1noun (اسم)common
حسادتکینه

احساس تمایل داشتن به چیزهایی که دیگران دارند.

A feeling of wanting what someone else has.

«موفقیت او حسادت دوستانش را برانگیخت.»

Her success caused envy among her friends.

«او با حسرت به ماشین نگاه کرد.»

He looked at the car with envy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
jealousyرنجش

رایج. احساس مشابه؛ حسادت معمولاً ترس از از دست دادن دارد، اما envy تمایل به چیزی است که دیگران دارند.

Common. Similar emotion, though jealousy often involves fear of loss; envy is desire for what others have.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): enviedpast participle (مفعولی): envied-ing (حال): envying3rd (سوم): envies
حسادت کردنرنجیدن

احساس حسادت نسبت به کسی یا چیزی داشتن.

To feel envy towards someone or something.

«او از موفقیت‌های خواهرش حسادت می‌کرد.»

She envied her sister's achievements.

«آنها به ثروتش حسادت می‌کردند.»

They envied his wealth.

تفاوت با واژه‌های مشابه
begrudgeحسادت داشتن

رسمی. به معنی کینه داشتن یا حسادت؛ معمولاً در معنای قدرتمندتر و کمتر رایج.

Formal. Means to resent or envy; often used in a stronger, less common sense.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000