بازگشت

erratic

er·rat·ic/ɪˈrætɪk/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more erraticsuperlative (عالی): most erratic
نامنظمدمدمیغیرقابل پیش‌بینی

رفتار یا حرکت نامنظم، غیرقابل پیش‌بینی یا ناسازگار.

Irregular, unpredictable, or inconsistent in behavior or movement.

«رانندگی نامنظم او باعث نگرانی شد.»

His erratic driving caused concern.

«صدای دمدمی دستگاه نشانه مشکل بود.»

The machine’s erratic noise indicated a problem.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unpredictableغیرقابل پیش‌بینی

رایج. تأکید بر ناتوانی در پیش‌بینی رفتار یا نتیجه.

Common. Emphasizes inability to predict behavior or outcome.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000