بازگشت

everything

ev·ery·thing/ˈevriθɪŋ/
everyeach single unit or member of a groupthingan object or matter
pronoun (ضمیر)common
همه چیزهر چیزی

همه چیز؛ هر آنچه که وجود دارد یا مربوط است.

All things; all that exists or all that is relevant.

«همه چیز خوب پیش می‌رود.»

Everything is going well.

«او همه چیز را در مورد او می‌داند.»

She knows everything about him.

تفاوت با واژه‌های مشابه
allهمه, تمام. این کلمه روزمره است. 'All' یک کمیت‌سنج است که می‌تواند به عنوان ضمیر عمل کند، شبیه به 'everything'، اما 'everything' بر کلیت اقلام یا مفاهیم متمایز تأکید می‌کند، در حالی که 'all' می‌تواند انتزاعی‌تر باشد و به کل یک موجودیت یا مفهوم اشاره کند. 'All is lost' (همه چیز از دست رفت) و 'Everything is lost' (همه چیز از دست رفت) نزدیک هستند، اما 'everything' حس فراگیرتری از اجزای فردی دارد. این کلمه روزمره است. می‌تواند جایگزین 'everything' شود اما 'everything' بر تک تک اجزا در یک مجموعه تأکید دارد، در حالی که 'all' می‌تواند به کل یک مفهوم یا مجموعه کلی اشاره کند. مثلاً: 'All went well' (همه چیز خوب پیش رفت). 'Everything went well' نیز صحیح است. 'All' می‌تواند در ترکیب‌های مانند 'all of them' (همه آنها) استفاده شود، اما 'everything' چنین ترکیبی ندارد.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000