fairly common

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fair·ly com·mon/ˈfɛrli ˈkɑmən/
phrase (عبارت)common

عبارت — نسبتاً رایج

نسبتاً رایجتا حدی متداول

نسبتاً زیاد رخ‌دادن یا دیده‌شدن، اما نه بسیار زیاد.

Occurring or found quite often, though not extremely often.

«این خطا نسبتاً رایج است.»

This error is fairly common.

«این‌گونه طوفان‌ها اینجا تا حدی متداول‌اند.»

Such storms are fairly common here.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000