feely

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

feel·y/ˈfiːli/
feelto touch or sense-ycharacterized by or inclined to
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): feeliersuperlative (عالی): feeliest

صفت — احساسی

احساسیعاطفی

غیررسمی، به معنی بیش از حد عاطفی یا حساس

Informal term meaning overly sentimental or emotional

«او برای جلسه کاری بیش از حد احساسی است.»

She is too feely for a business meeting.

«فیلم بسیار احساسی و دل‌انگیز بود.»

The movie was very feely and sentimental.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000