بازگشت

flay

/fleɪ/
verb (فعل)formal
past (گذشته): flayedpast participle (مفعولی): flayed-ing (حال): flaying3rd (سوم): flays
پوست کندنشلاق زدن

کندن پوست یا پوشش خارجی، به‌ویژه با کتک یا رفتار خشن.

To strip off the skin or outer covering, especially by whipping or harsh treatment.

«قبل از پختن، پوست حیوان را کندند.»

They flayed the animal before cooking.

«نقد شدید می‌تواند اعتماد به نفس کسی را نابود کند.»

Harsh criticism can flay someone's confidence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
skinپوست کنده

مخصوص شکار یا قصابی برای کندن پوست از حیوانات.

Used mainly in hunting or butchery to mean removing skin from animals.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000