flunking

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

flunk·ing/ˈflʌŋkɪŋ/
flunkto fail something (usually a test)-ingpresent participle
verb (فعل)informalpast (گذشته): flunkedpast participle (مفعولی): flunked-ing (حال): flunking3rd (سوم): flunks

فعل — رد شدن

رد شدنمردود شدن

رد شدن در یک امتحان یا درس

failing a test or course

«او نگران رد شدن در امتحان است.»

He is worried about flunking the exam.

«او از مردود شدن در کلاس‌ها متنفر است.»

She hates flunking her classes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
failingرد شدن

رایج. مترادف دقیق در بستر تحصیلی.

Common. Exact synonym in academic contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000