بازگشت
forge
/fɔːrdʒ/
1verb (فعل)common
past (گذشته): forgedpast participle (مفعولی): forged-ing (حال): forging3rd (سوم): forges
آهنگری کردنسخت کار کردن روی فلز
شکل دادن به فلز با گرما دادن و کوبیدن.
To shape metal by heating and hammering.
«آهنگر شمشیر جدیدی آهنگری کرد.»
“The blacksmith forged a new sword.”
«آنها فلز را به ابزار تبدیل کردند.»
“They forged the metal into tools.”
تفاوت با واژههای مشابه
smith— آهنگر
رسمی؛ معمولاً به شخصی که فلزکاری میکند اشاره دارد.
Formal. Usually refers to a person who forges metal.
2verb (فعل)common
past (گذشته): forgedpast participle (مفعولی): forged-ing (حال): forging3rd (سوم): forges
جعلی ساختنساختن کپی جعلی
ساختن نمونه جعلی چیزی، مخصوصاً اسناد یا پول.
To produce a fake copy of something, especially documents or money.
«او امضای قرارداد را جعل کرد.»
“He forged the signature on the contract.”
«ساختکننده جعلی به جرم تولید گذرنامههای تقلبی دستگیر شد.»
“The forger was arrested for producing fake passports.”
تفاوت با واژههای مشابه
counterfeit— جعلی
رسمی؛ معمولاً به کپیهای غیرقانونی مثل پول یا اسناد اشاره دارد.
Formal. Usually refers to illegal copies like money or documents.