freewheel

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

free·wheel/ˈfriːwiːl/
freewithout restrictionwheelcircular rotating part
verb (فعل)commonpast (گذشته): freewheeledpast participle (مفعولی): freewheeled-ing (حال): freewheeling3rd (سوم): freewheels

فعل — آزاد چرخیدن

آزاد چرخیدنخودکار چرخیدن

حرکت کردن یا کار کردن بدون اعمال قدرت، به ویژه با چرخش آزاد در یک مکانیزم.

To move or operate without applying power, especially by spinning freely on a mechanism.

«دوچرخه داشت آزاد در سراشیبی می‌چرخید.»

The bike was freewheeling down the hill.

«موتور از کار افتاد اما چرخ‌ها آزاد چرخیدند.»

The engine failed but the wheels freewheeled.

تفاوت با واژه‌های مشابه
coastبه آرامی حرکت کردن

حرکت بدون اعمال قدرت، معمولاً در سراشیبی؛ معنایی مشابه freewheel.

To move without power, often downhill; similar in meaning to freewheel.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000