بازگشت

fries

/fraɪz/
noun (اسم)common
plural (جمع): fries
سیب‌زمینی سرخ‌کرده

قطعات سیب‌زمینی که به صورت سرخ‌شده یا پخته شده ترد می‌شوند.

Pieces of potato cut and deep-fried or baked until crispy.

«او یک همبرگر و سیب‌زمینی سرخ‌کرده سفارش داد.»

He ordered a burger and fries.

«سیب‌زمینی سرخ‌کرده غذای سریع محبوب است.»

Fries are popular fast food.

تفاوت با واژه‌های مشابه
chipsچیپس

اصطلاح بریتانیایی برای سیب‌زمینی سرخ‌کرده؛ در آمریکا به چیپس می‌گویند.

British English term for fries; in US 'chips' often means potato chips or crisps.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000