fulfil (an) obligation

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ful·fil an ob·li·ga·tion/fʊlˈfɪl ən ˌɑbləˈɡeɪʃən/
phrase (عبارت)formal

عبارت — انجام دادن تعهد

انجام دادن تعهدعمل کردن به وظیفه

آنچه فرد موظف یا متعهد به انجامش است انجام دادن.

To do what one is required or promised to do.

«شرکت باید به تعهد خود در برابر مشتریان عمل کند.»

The company must fulfil its obligation to customers.

«او به تعهدی در برابر خانواده‌اش عمل کرد.»

He fulfilled an obligation to his family.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000