genomic

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ge·no·mic/dʒəˈnoʊmɪk/
genomecomplete set of genes-icpertaining to
adjective (صفت)technical

صفت — ژنومی

ژنومیوابسته به ژنوم

مربوط به ژنوم یا اطلاعات ژنتیکی یک موجود زنده.

Relating to the genome or genetic information of an organism.

«توالی ژنومی به شناسایی جهش‌ها کمک می‌کند.»

Genomic sequencing helps identify mutations.

«داده‌های ژنومی صفات مهم را نشان دادند.»

The genomic data revealed important traits.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000