get busy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

get bus·y/ɡɛt ˈbɪzi/
phrase (عبارت)informal

عبارت — دست‌به‌کار شدن

دست‌به‌کار شدنمشغول کار شدن

با جدیت شروع به کار کردن.

To begin working actively on something.

«باید پیش از ظهر دست‌به‌کار شویم.»

We need to get busy before noon.

«او مشغول بستن چمدان‌هایش شد.»

She got busy packing her bags.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000