get one's claws into

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

get one's claws in·to/ɡɛt wʌnz klɔz ˈɪntu/
phrase (عبارت)informal

عبارت — چنگ انداختن به

چنگ انداختن بهمسلط شدن بر

با نیت بد بر کسی یا چیزی مسلط شدن

to gain control over someone or something in a harmful way

«کلاهبردارها به او چنگ انداختند.»

The scammers got their claws into him.

«او با حرص بر ارث مسلط شد.»

She got her claws into the inheritance.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000