get one's head straight

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɡɛt wʌnz hɛd streɪt/
phrase (عبارت)informal

عبارت — فکرش را جمع کردن

فکرش را جمع کردنذهنش را مرتب کردن

بعد از آشفتگی یا فشار، آرام شد و واضح فکر کرد.

To become calm and think clearly after confusion or stress.

«برای جمع‌وجور کردن فکرم به پیاده‌روی نیاز دارم.»

I need a walk to get my head straight.

«او یک روز مرخصی گرفت تا ذهنش را آرام کند.»

She took a day off to get her head straight.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000