get one's marching orders

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

get one's march·ing or·ders/ɡɛt wʌnz ˈmɑrtʃɪŋ ˈɔrdərz/
phrase (عبارت)informal

عبارت — اخراج شدن

اخراج شدندستور رفتن گرفتن

به کسی دستور داده شدن که شغل، محل یا سازمانی را ترک کند.

To be told to leave a job, place, or organization.

«بعد از مشاجره به او گفتند که برود.»

He got his marching orders after the argument.

«باشگاه مربی را اخراج کرد.»

The coach got her marching orders from the club.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000