بازگشت

glossy

glos·sy/ˈɡlɒsi/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): glossiersuperlative (عالی): glossiest
براقدرخشان

دارای سطحی براق و صاف که نور را منعکس می‌کند.

Having a shiny and smooth surface that reflects light.

«او مجلات براق را ترجیح می‌دهد.»

She prefers glossy magazines.

«این عکس سطح براق دارد.»

The photo has a glossy finish.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shinyبراق

رایج. بسیار مشابه و اغلب در بافت‌های روزمره قابل تعویض است.

Common. Very similar and often interchangeable in everyday contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000